مفاهیم ذهنی

خط‌کش‌های ذهنی

در شهر من هر کس «خط‌کش ذهنی» خودش را دارد. دوست دارد همه چیز را اندازه کند و آن را «واقعیت موجود» می‌پندارد. من نیز هر روز خط‌کش ذهنی‌ام را بر می‌دارم و با آن خودم، همسرم و کودکانم را اندازه می‌زنم. سانت به سانت خط‌کشم را از کودکی تا به امروز ساخته‌ام و برایم مقدس است. در شهر من همگان اینگونه‌اند. هر روز «خط‌کش‌های ذهنی مقدس خود» را بکار می‌برند.

گویی خط‌کش ذهنی‌ام همه‌ی آن چیزیست که دارم. با آن همه چیز را می‌سنجم بعد دوستش دارم و یا دوستش ندارم. درستش می‌پندارم و یا اشتباه. در شهر من همه درست‌ها را دوست دارند و اشتباه‌ها را دوست ندارند.

من نیز خودم را اینگونه دوست می‌دارم وقتی درست باشم یعنی درست فکر کنم، درست احساس کنم و درست رفتار کنم. وقتی اشتباه باشم یعنی اشتباه فکر کنم، اشتباه احساس کنم و اشتباه رفتار کنم دیگر دوست داشتنی نیستم. خودم را دوست ندارم. نباید خودم را دوست داشته باشم چون اشتباه کرده‌ام.

  • چگونه اشتباهاتم را ببخشم؟

دکتر سعیده غریب نواز می‌گوید: «اشتباه خود را ببخشید تا بتوانید اشتباه کودکانتان را نیز ببخشید.»

چقدر سخت است اشتباه خود را بخشیدن در شهر من زیرا همگان خط‌کش‌های ذهنی خود را برداشته و همه چیز را اندازه می‌زنند. بعضی‌ها حتی تلاش می کنند دیگران را به اندازه‌ی خط‌کش خود درآورند بدون توجه به طبیعت آن‌ها.

من فکر می‌کنم درک این موضوع که «اندازه‌ای اشتباه‌کردن برای نوع انسانی طبیعی است و برای آموختن حتی ضروری است» کمک می‌کند خودم را آسانتر ببخشم. اکنون می‌توانم از خودم بپرسم: راه حل چیست؟

مثل کودکی که آب را می‌ریزد. هم می‌توان به او پرخاش کرد که چرا آب را ریختی؟ و هم می توان با آرامش از او پرسید: الان می‌توانی چه کار کنی؟

مفهوم «بخشش اشتباهات خود» به معنی نادیده گرفتن اشتباه‌ها نیست بلکه به معنی عبور و رسیدن به مرحله‌ی بعد است. مرحله‌ی یافتن راه حل و در پی آن «آموختن هدفمند».

کاش شکست‌هایم را به اندازه‌ی پیروزی‌هایم دوست داشتم زیرا به من نشان می‌دهند چه چیز را بیاموزم تا پیروز شوم. مثل یک پیکان که به جهتی اشاره می کند؛ اشتباه کردن به «نیاز من برای آموختن» اشاره می‌کند.

  • تابوی اشتباه کردن

این قانون نانوشته‌ی شهر منست: وقتی دوست داشتنی هستی که درست باشی. «درست» به معنی درست بودن در شهر است نه به معنی درست بودن در وجود خودت اما مگر اشتباه کردن بجز شبیه دانستن دو چیز متفاوت است؟

عجیب است که راه پیروزی آموختن است و راه آموختن از جاده ی “اشتباه کردن” می گذرد.

گاهی وسوسه می‌شوم اول همه چیز را بیاموزم و بعد شروع کنم. به امید «رویای اشتباه نکردن» اما با این شیوه تاکنون به مرحله‌ی “عمل کردن” نرسیده‌ام.

 شاهین کلانتری می‌گوید: اول شروع کنید و بعد یاد بگیرید.

من با این تئوری اکنون جرئت کرده‌ام و برای ذهن مشتاق تک‌تک خواننده‌های عزیز می‌نویسم.

پازل‌های ذهنی

چگونه آنچه را ندارم به کودکانم ببخشم؟

دوست داشتن بی‌قیدوشرط

اجازه‌ی اشتباه کردن

عادی بودن شکست برای آموختن

مثبت نگری

حل مساله

خلاقیت و…

اینها بخشی از مواردی است که دوست دارم کودکانم آنها را تجربه کنند و داشته باشند.

در «پازل ذهن من» این بخش‌ها خالی است. من اطلاعات مبهمی از این قسمت‌ها دارم و حس عمیقی از تجربه‌ی آن‌ها ندارم. چگونه می توانم برای «نسل بعد» توضیحی واضح، گویا و ملموس داشته باشم؟

  • ذهن کودک من چگونه است؟

آیا ذهن او هم مانند پازلی است که با هر «تجربه» تکه‌ای از آن پر می شود؟ یا بصورت یکپارچه همه‌ی قسمتهایش پر هستند؟ ذهن بزرگسالان دیگر چطور؟

دکتر سعیده غریب‌نواز اینگونه توضیح می‌دهد: «وقتی برای کودک در رابطه با یک موضوع سناریویی طراحی می‌شود. در آن موقعیت بازی می‌کنیم و تجربه‌ی «یک موضوع» در ذهن کودک می‌نشیند. مثال‌های نزدیک نیاز به طراحی دوباره و بازی‌های دیگری دارد. ما موضوعات را «تک‌به‌تک» با کودکان کار می‌کنیم زیرا فقط «همان موضوع» در ذهنشان جای می گیرد.

مثلن در موضوع خودمراقبتی: یک بازی برای زمانی طراحی می شود که یک غریبه به کودک پیشنهاد خوراکی می دهد. یک بازی دیگر برای موقعیتی که یک غریبه به کودک پیشنهاد دادن اسباب بازی در ماشینش را می دهد. یک بازی برای وقتی که غریبه می خواهد به زور کودک را بلند کند و با خود ببرد؛ برای احتمالات دیگر هم جداگانه بازی طراحی می شود.»

من فکر می کنم ذهن بزرگسالان کمی متفاوت است زیرا موضوعات بسیاری را تا این سن حس کرده، دیده و شنیده‌اند. بنابراین وقتی موضوعی را تجربه می کنند، موضوعات نزدیک به آن را که قبلن تجربه کرده اند در ذهنشان تداعی می شود. با پیوند این تجربه‌ها نتایج جدیدی بدست می آید و استدلال‌های تازه شکل می‌گیرد.

اما برای آموزش‌های جدید شباهتی دوباره با «تکمیل شدن پازل‌های ذهنی» مانند ذهن کودکان وجود دارد. همانندسازی ذهن به یک پازل بزرگ که به صورت تکه‌تکه از تجربه‌ها پر می‌شود به ما کمک می کند ذهن خودمان، کودکمان و دیگران را بهتر درک کنیم.

شما چطور فکر می‌کنید؟